برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
چند روزی از شروع کار من نگذشته بود که خبردار شدیم کل پرسنل شرکت در کنار چاه آب افسریه جمع شده اند من و عباس هم حودمان را رساندیم آنجا .پیاده شدیم و رفتیم جلو دیدم یک آقای مسن نسبتا چاق و سبزه با سری
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدی